كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

625

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ميرزا علاء الدوله از مشهد به جانب دار السلطنهء هرات عزيمت نمود و به تمكين تمام در آن فرخنده مقام قرار و آرام فرمود و از آن طرف ميرزا ابو القاسم بابر عنان يكران مراد به صوب ولايت مازندران انعطاف داد و منازل و مراحل پيمود تا در مستقر دولت و سرير سلطنت نزول اجلال فرمود . مصرع چو خورشيد آمد به برج شرف ذكر نهضت ميرزا ابو القاسم بابر به عزم تسخير ولايت سارى در غايت سلطنت و كامكارى ميرزا ابو القاسم بابر چون از مملكت خراسان به جانب جرجان و مازندران معاودت فرمود ، از سرداران ولايت جرجان استماع فرمود كه والى سارى ، امير شمس الدين محمد « 25 » طريق سراز ربقهء طاعتدارى و گردن از طوق فرمانبردارى برتافت و روى از طريق وفاق به شيوهء نفاق آورد و با آن‌كه مشاراليه و آباء و اجداد او هميشه باجگزار و فرمانبردار اين دولت بوده‌اند و امثله و احكام را امتثال نموده‌اند مرتضاى « 26 » مشاراليه آن قاعده را برانداخت و آن باب را مسدود ساخت و چون پرتو اين معنى بر ضمير منير روشن شد آتش حميت در خاطر خطير به نوعى برافروخت كه گفتى به شعلهء خشم و شرار قهر جهان خواهد سوخت و فرمان همايون به استعداد سران سپاه و استحضار گردنكشان درگاه نفاذ يافت و جملهء امرا ، مقدمهم امير مبارز الدين هندوكه ، به رسم منغلاى عزيمت نمود و رايت ظفر آيت به عون عنايت بارى بر سمت ولايت سارى نهضت فرمود و ميرزا ابو القاسم بابر با عساكر گردون مآثر ، هريك آتش سوزنده در صف كار و آب خرامنده در ميدان پيكار و باد سريع السير هنگام سوارى و خاك صابر گاه جانسپارى ، تيغ آتش‌فشان از نيام

--> ( 25 ) . يعنى امير شمس الدين محمد ابن المرتضى الحسينى كه از سنهء 837 تا سنهء 856 در مازندران فرمانروايى كرد ( زامباور ص 193 ) . ( 26 ) . يعنى امير شمس الدين .